أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

96

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

در خدمت ديگرى چنان كه دماغ خدمت گرده مىكند كه گرده خدمت جگر مىكند و مشاركت را گاهى احكامى بود اصلى كه آن دوام بود و گاهى احكامى بود روى كه در هرچند وقت كه ضعف راه يابد اثر شركت ظاهر گردد و مراتب ابدان ميان صحت و مرض شش است يكى آنكه بدنى هست كه در غايت صحت باشد و قوت دوم آنكه بدنى باشد كه در غايت صحت نباشد اما نزديك باشد بغايت صحت و سوم آنكه بدنى باشد كه نه صحيح بود و نه مريض همچنانكه دانسته شد در احوال متوسط چهارم بدنى كه قابل بود مرض را در اسرع اوقات و اسباب پنجم بدنى كه مريض بود و مرض آن هنوز تمام نشده باشد ششم بدنى كه مريض باشد در غايت مرض ديگر بدانكه مرض بر چند قسم بود يكى مرض مسلم دوم مرض غير مسلم و مرض مسلم مرضى باشد كه از علاج كردن آن طبيب را سختى نرسد بلكه با سهل وجهى علاج يابد و غير مسلم مرضى باشد كه مانعى از علاج داشته باشد در تدبير صواب آن مرض نمىتوان بود چنان كه نزله با صداع كه علاج صداع را به تدبير مىتوان كرد و اكثر علاج صداع به تبريد بود و تسخين خود مخالف حال صداع باشد و ترطيب هم نمىتوان كردن از جهت آنكه در نزله تجفيف مفيد باشد ديگر بدانكه مرض كه مناسب سن مريض باشد يا مناسب فصلى بود كه در ان مريض مريض شده باشد يا مناسب بلدى مناسب باشد خطر آن كمتر بود كه ز خطر مرضى كه مناسب نبود چرا كه چنين مرض حادث نمىشود مگر سببى عظيم ديگر بدانكه هر مرضى كه پيدا شود در فصلى كه مزاج آن به ضد آن فصل بود زائل گردد و ديگر بدانكه بعضى از امراض منتقل مىشوند به مرض ديگر و آن مرض بتمامه قلع مىشود مثل سرسام باسهال پس مرض ديگر سبب شفاى مرض ديگر شود مثل تب ربع كه شفا مىيابد از حدوث صرع با نقرس يا دوالى يا اوجاع مفاصل يا جرب يا حكه يا بثور يا تشنج و همچنين ذرب شفا مىيابد به او رمد و رمد همچنين كه از ذرب شفا مىيابد از قروح امعا هم شفا مىيابد و از ذات الجنب هم و همچنين انفتاح عروق مقعده نفع مىدهد جميع امراض سوداوى را و وجع ورك را و اوجاع گرده را و وجع رحم را و گاه بود كه بعضى امراض منتقل مىشود بمرضى ديگر و حال او بدتر مىشود از آنكه در ان مرض سابق بود در ردات مثل انتقال ذات الجنب به ذات الريه و انتقال قرانيطس بليثرغس و از امراض بعضى معدى مىباشند چنان كه از متعديه مثل جذام و جرب و جدرى و حمى و مائى و قروح عفنه خاصه كه مكان جلسا نزديك باشد يا مجلسى باشد كه تنك بود و چند كس در انجا باشند و بعضى را از ايشان اين امراض حادث شده باشد و همچنين اگر در زير باد باشند كه باد ازيشان بگذرد و به ديگران وزد و همچنين بود رمد كه ميرى بود خاصه كسى كه تامل در ان مرض كند و تحديق بصر بان كند و همچنين بود ضرس كه كندى دندان باشد تا آنكه تصور حموضت هم اثر مىكند و همچنين بود برص و سبل و بعضى از امراض متوارث باشد كه در نسل پيدا مىشود مثل برص و اقرع و نقرص و سل و جذام و بعضى از امراض جنسى بود كه مخصوص بقبيله باشد يا مكان موضعى ديگر بدانكه ضعف اعضا تابع سوء مزاج بود يا فساد تركيب در بنيه و اين هر دو موجب حدوث امراض مىشود تعليم دوم [ در اسباب ] در ان دو جمله باشد جمله اول در اشياى كه حادث مىشود از سبب سبب از اسباب عاميه و اين جمله نوزده فصل بود فصل اول در اسباب بدانكه اسباب احوال بدن سه قسم بود و آن مذكور شد كه حالت صحت بود و مرض و حالت متوسط و اسباب اين احوال هم سه بود سابقى بود و اصلى و بادى و مشترك مىباشد سبب سابقى به او اصلى كه در احوال بدنى بود يا مزاجى يا تركيبى و اما اسباب بادى و آن امورى چنداند كه از خارج بدن پديد مىشود مثل آنكه از اجسام غريبه خارجه از بدن پديد شود چنان كه سبب گرمى هوا بود يا بسبب سردى هوا بود يا بسبب ضربه باشد يا سقطه يا ماكولى يا مشروبى يا حركتى يا استفراغى كه دفعتا واقع شود و همچنين اعراض نفسانى را از اسباب بادى دانسته‌اند چرا كه جوهر بدن است پس آنچه از هم و غم و فزع و لذت و غضب عارض شود و تغير در بدن پديد شود بسبب آن آن سبب بادى بود و ميان اسباب بادى اشتراك بود بانكه ميانه اين دو سبب حالت واسطت بود اما در سابقى معلوم و اما در بادى گاهى چنين بود كه واسطه باشد ميان اسباب بادى باجابت اگر مكثى در اثر سبب بادى شود در حالت و گاه بود كه واسطه نبود ميان اسباب بادى و حالت و درين صورت كه واسطه نباشد ميان او و حالت با اسباب واصلى شريك بود پس اسباب مادى با اسباب سابقى و واصلى هر دو اشتراك بود بواسطه آنكه آن دو سبب هر دو بدنى باشند